تبليغاتX
مفاخر لرستان
مفاخر لرستان
گلال نام محلی رودخانه ای است که از مرکز شهر خرم آباد می گذرد
مقوله سرعت در رسانه های جمعی جهان و افکار عمومی

در اصل سرعت ارتباط نزدیکی با زمان و مکان دارد . یعنی هرچقدر سرعت یک پدیده بالا باشد به همان اندازه گذار از زمان و مکان راحت تر می شود . و این چیزی است که از آن به عنوان انفجار زمان و مکان در پدیده جهانی شدن یاد می شود . اینجاست که تفاوت  جوامع سنتی  و صنعتی و به عبارتی دیگر در حال توسعه و توسعه یافته مشخص می گردد .  امروزه رسانه ها باعث شده اند تا سرعت زندگی هم افزایش یابد و ما می بینیم در حالی که بسیاری از مناطق دنیا در کشورهای فقیر و یا در حال توسعه از دست یابی به راههای مواصلاتی متناسب با نیازهای امروز محرومند در همین حال در اکثر پایتخت های کشورهای اروپایی در یک روز می توان با هواپیمایی تندرو عبور کرد . و یا به وسیله اینترنت در مدت چند ساعت به دورترین نقاط دنیا رفت و درکنفرانس های چندجانبه شرکت کرد. می گویند در زمانی که "آبراهام لینکلن" رئیس جمهور وقت آمریکا در ۱۴ آوریل ۱۸۶۵  به قتل رسید خبر آن چند هفته بعد به لندن واصل شد .اما وقتی که در سال ۱۹۸۷ "ریگان" رئیس جمهور مورد سوئ قصد واقع شد خبرنگار یکی از مجلات نیویورک این خبر را از سردبیر خود از لندن شنید .و یا در جنگ جهانی دوم خبرهایی که می رسید مربوط به یک ماه قبل  بود . و اما امروز اخبار به صورت لحظه ای از سراسر کشورها در سایت های اینترنتی درج می گردد ویا به وسیله رادیو تلویزیون های ماهواره ای در سراسر دنیا منعکس می شود و این پدیده است که جریان جهانی شدن را تحقق می بخشد و به اصطلاح " شهروند جهانی " معنا می بخشد. جریان " جهانی شدن " یک جریان دو سویه است که دراین میان تنوع و گوناگونی تولیدکنندگان برنامه ها در سطح جهان سیطره دولتهای پیشرفته بر کشورهای در حال توسعه را مضمحل خواهد کرد.

رسانه در ساده ترین تعریف ابزاری است که اخبار و اطلاعات را در اختیار ما قرار می دهد بنابراین خود انسان نخستین رسانه است .

"مارشال مک لوهان" ارائه دهنده تز "دهکده جهانی" برای ارتباطات سه دوره تاریخی بیان کرده است :

۱. مرحله شفاهی یا همان گفتگوی رودررو که به دلیل استفاده از هر پنج حس سردترین رسانه است .

۲. مرحله اختراع چاپ به عنوان گرم ترین رسانه که به نظر مک لوهان در این مرحله فرایند قبیله گریزی آغاز می شود .

۳. اختراع تلویزیون که مقدمه ای بر تشکیل دهکده جهانی است .

تکنولوژی ماهواره ای موجب ظهور رسانه های الکترونیکی در سطح جهانی شده است . امروزه  کشورها با هرنوع حاکمیت سیاسی در منظر رسانه ها قرار دارند و هرنوع رفتار و تحرکاتی که از طرف حکومتها با ملتهای خود به عمل آید در کمترین زمان مورد نقد رسانه ها قرار می گیرد . و این گونه می توان نتیجه گرفت که افکار عمومی در دنیای امروز بوسیله رسانه های جمعی ساخته و پرداخته می شود و تصمیم گیری های بین المللی که البته اغراض تصمیم گیران به طور حتم در آنها لحاظ می شود با در نظر گرفتن افکار عمومی خواهد بود. اینجاست که مردم نسبت به گذشته بر تصمیمات حاکمان به شدت تاثیر گذارند .

|+| نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 1:11  توسط نبی بختیاری نژاد  | 

گریزی به سازمان تجارت جهانی.....

چرا سازمان تجارت جهانی از حذف تعرفه های وارداتی دفاع می کند؟

هدف این سازمان ایجاد وضعیتی در اقتصاد جهانی است که هر مصرف کننده در کشورهای عضو کالاهای مورد نیاز خود را از ارزانترین تولید کننده در دنیا خریداری نماید .

با عضویت هر کشور در سازمان تجارت جهانی کلیه محدودیت ها بر صادرات و واردات لغو میشود و با حذف هر نوع محدودیت بر صادرات و واردات در واقع مرزهای ملی اقتصادی فلسفه وجودی خود را از دست می دهند .با حذف مرزهای ملی اقتصادی و امکان مبادله آزاد کالا بین کلیه کشورها فقط تولید کنندگانی در صحنه اقتصاد جهانی باقی می مانند که پایین ترین هزینه تولید را داشته باشند.به عبارت دیگر آزاد سازی تجارت جهانی در عمل سبب میشود تا ارزانترین تولید کننده در دنیا مشخص گردد.

پرسنل مازاد/ماشین آلات فرسوده و سوئ مدیریت باعث افزایش هزینه تمام شده کالا می گردد.در چنین وضعیتی کشوری که تولیدش با چنین وضعیتی مواجه باشد قدرت رقابتش را از دست می دهد.عضویت در سازمان تجارت جهانی به معنی حذف صنایع ناکارآمد است .

هر تولید کننده خود مصرف کننده نیز هست. هر کارخانه که کالایی را تولید میکند دهها کالا برای رفع نیازهای خویش از بازار خریداری می کندکه درواقع هم کالایی را که تولید می کند می فروشد و هم برای تولید کالای خود باید دهها کالا را از دیگران خریداری نماید .پس هرگاه نیازمندی های خود را از ارزانترین تولید کننده خریداری کند قیمت تمام شده کالای او نیز کاهش خواهد یافت.

|+| نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 15:42  توسط نبی بختیاری نژاد  | 

قانون توانگری از "کاترین پاندر" ....

اگر توانگر نباشید نه به درد خودتان می خورید نه به درد دیگران.همه این شایستگی را دارند که توانگر باشند مگر کسی که مجنون و دیوانه باشد اما فرد توانگر نباید در بند داشته های خویش گرفتار شود بلکه داشته های او باید تحت فرمان او باشد . توانایی ها گوناگون و مختلف اند هرکدام از توانمندی ها نوعی ثروت به حساب می آیند .مال و ثروت /دانش و علم / هوش و استعداد / توانایی های جسمی /  زیبایی  و... هریک به نوبه خود می توانند توانمندی و تولید ثروت نمایند .دلیل این که در این عالم که پر از فراوانی است هنوز فقر هست این است که بسیاری از مردم دانش چگونه استفاده کردن از قانون اصلی زندگی را نمی دانند : که برای قدرت جذب نخست باید بخشنده باشند یعنی باید دانه ای در زمینی کاشت تا بتوان چیزی از آن درو کرد . بسیاری از کسانی که در محلات و مناطق فقیر نشین تنها دست بگیر دارند اینها کسانی اند که کمتر اهل بخشندگی هستند وبیشتر گیرنده اند . به عقیده نویسنده توانگر شدن اینها محال است .باید کاشت تا درو کرد .تقریبا هیچ کس نمی تواند در ازای هیچ چیزی به دست آورد اما به یمن بخشش ها و ایثار های خود انسان می تواند صاحب عالی ترین موهبت ها باشد . قانون اصلی توانگری "بخشیدن" است یعنی قانون تشعشع و بعد جاذبه .

آنچه که هستیم جایگاهمان را تعیین می کند. اندیشه های دائمی ما نیز آنچه را هستیم می نمایاند . همه انسان ها چون مغناطیس اند . باید آن روح درونی را برای بخشیدن مخصوصا محبت و صلح در خود ایجاد کرد .تا آن مغناطیس و جاذبه به کار افتد . بعضی از روانشناسان معتقدند که حاصل کار یک ساعت اندیشه متمرکز بیش از یک ماه کار جسمانی است . در اسلام هم داریم که ثواب یک ساعت تفکر برتر از هفتاد سال عبادت است .

باید با خود گفت من مغناطیسی مقاومت ناپذیرم که دارای قدرت جذبم . همه آرزوهای الهی و خواستهای دوستم به سوی من است .سرشار از قدرتی که آفرینش به من داده است و می توانم همه آنچه را که می خواهم بیافرینم و به دست آورم . 

 

 

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 15:13  توسط نبی بختیاری نژاد  | 

دلایل خاتمی برای رای دادن به موسوی

                           

سيدمحمدخاتمي در مورد تصميم خود براي انصراف از نامزدي در انتخابات رياست جمهوري گفت: هيچ عاملي از بيرون نه روي آقاي مهندس موسوي، نه روي من، در اين تصميمي که گرفته شد دخالتي نداشت. هر کس هم اين حرف را بزند بيخود مي‌گويد.

حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي در مورد انصراف خود از نامزدي در انتخابات، کانديداتوري ميرحسين موسوي و وضعيت اصلاح‌طلبان در انتخابات پيش رو سخن گفت که چکيده اي از آن در پي مي آيد:

چکيده:

مهندس موسوي کسي است که مملکت را با نفت هفت دلاري و دلار هفت توماني به خوبي اداره کرد، آن هم در حالي که جنگ داشتيم.

پيام من به هر کسي که صداي من به او مي‌رسد و به هر صورت علاقه‌اي به من دارد اين است که خواهش مي‌کنم با همه وجود در اين انتخابات سرنوشت‌ساز و تعيين‌کننده حضور به هم برسانيد که هرچه حضور پرشورتر باشد، نتيجه مطلوب‌تر خواهد بود.

هيچ عاملي از بيرون نه روي آقاي مهندس موسوي، نه روي من، در اين تصميمي که گرفته شد دخالتي نداشت. هر کس هم اين حرف را بزند بيخود مي‌گويد.

معتقدم که طي چند سال اخير، رويه‌ها و شيوه‌هايي اعمال شده است که خلاف روح قانون اساسي و احيانا نص قانون اساسي است و قدرت انتخاب مردم را محدود مي‌کند و سليقه‌هايي اعمال مي‌شود که به جاي اين‌که براي راي آزاد و پرشور مردم زمينه‌سازي بکند، در واقع پيش از تصميم‌گيري مردم، براي مردم تصميم‌گيري مي‌کند.

بر فرض هم که من هم مي‌ماندم و در نهايت يک نفر از ما به نفع ديگري انصراف مي‌داد، من فکر مي‌کنم ما نمي‌توانستيم به مردم بگوييم که به عرصه بياييد ولي معلوم نيست که در نهايت به چه کسي بايد راي بدهيد! اين يک نوع دلسردي در جامعه ايجاد مي‌کرد و ممکن بود اين تلقي ايجاد شود که با افکار مردم بازي شده است.

آقاي مهندس موسوي هم علاقه‌مند است آن خواست‌هايي که ما داريم در جامعه تحقق پيدا بکند و هم توان و اراده‌اش را دارد.

با توجه به وضعيت آقاي موسوي و صداقتش، دلايلي که ايشان براي حضور داشت براي من قانع‌کننده بود.

اصولگرايي که مهندس موسوي از آن سخن گفته است به يک جناح سياسي اشاره ندارد و در اصلاحاتي که من از آن سخن مي‌گويم نيز اصول جايگاه ويژه‌اي دارد. بنده به صراحت مي‌گويم که هم آقاي موسوي اصلاح‌طلب است و هم بنده اصول را قبول دارم. البته اصول‌گرايي من غير از فاندامنتاليزم است.

مهندس موسوي يک روشنفکر ديني است؛ فردي که زمان خودش را درک کرده است، معيارهاي روشنفکري را داراست و در عين حال به مباني و اصول و معيارهاي اصلي دين هم پايبند است.

پرکاري، نجابت، دلسوزي براي مردم و البته دلسوزي براي انقلاب، تواضع در جمع و احترام گذاشتن به خرد جمعي از جمله محسنات مهندس موسوي است.

هر کس که در انتخابات شرکت مي‌کند بايد به پيروزي بيانديشد. پيروزي در اين عرصه نيز خيلي آسان به دست نمي‌آيد. شايد اگر من مي‌آمدم به خاطر عنايت و لطفي که مردم به من داشتند يا چون وضعيت روشن‌تر بود، اين پيروزي آسان‌تر بود. ولي اتفاقا چون اين پيروزي الان دشوارتر است، به دست آوردنش هم اهميت بيشتري دارد و شيرين‌تر خواهد بود.

در طول سال گذشته يک جرياناتي رخ داد که براي من هم افتخارآميز بود و هم بسيار دلگرم‌کننده نسبت به آينده، و آن فعاليت وسيع، بي‌چشم‌داشت و متفکرانه نسل جوان انديشمند و دلسوز ما بود، به خصوص جريان «موج سوم». اين‌ها هيچ توقعي از هيچ کس نداشتند، احساس کرده بودند که بايد در کشور يک تحولاتي ايجاد بشود، دلبسته انقلاب‌شان بودند، دلبسته به مردم بودند و معتقد هم بودند که خردمندانه‌تر مي‌شود اين مملکت را اداره کرد، به صحنه آمدند و يک سلسله فعاليت‌هايي از جمله طرح‌هاي «پويش‌ياري» را به راه انداختند.

من معتقدم که اولا مردم بايد واقعا به عرصه بيايند، دوم اين‌که اعتماد بکنند به اين «موج» فرزندان مخلص و خوب‌شان که هم ابتکار دارند، هم احساسات دارند، هم احساس مسئوليت دارند، هم خردمندي دارند و به نام «موج سوم» به عرصه آمده‌اند و مردم هم ياري کنند که طرح‌هاي «پويش‌ياري» در جامعه ما کارآمدتر اجرا بشود.

اميدوارم که همه دوستان عزيز ما در «موج سوم» (پويش)، ستادهاي 88، ياري و ستادهايي که قبل از انصراف من شکل گرفته بود، فعاليت جدي خودشان را ادامه بدهند و در انتخابات فعال باشند.

 
|+| نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 11:24  توسط نبی بختیاری نژاد  | 

 
چرا "میر حسین موسوی " مخلص ترین است؟
 
این چنین میناگری ها کار توست...

نقد مهندس موسوی بر یادداشت طنزنویسی، و نیز دفاع از حق انتقاد خانم فاطمه رجبی، از زمره همان میناگری هایی ست که در زمانه عسرت و غلظت سنگین سیاست، کمتر دست می دهد.
مدتی پیش سیدمحمد بهشتی که خودش از جنس هوای تازه است، در مصاحبه با " کلمه" گفته بود:
«کشور به هوای تازه ای نیاز دارد، با شناختی که از سوابق میرحسین موسوی داریم ،حضور او در این دوره از انتخابات فرصت مغتنمی است، این امیدواری را ایجاد می کند که از یک فضای زمستانی به فضایی بهاری منتقل شویم"
توضیح مهندس موسوی ، نسیم خنک معطری از جنس همان هوای تازه بود.
برای آنانی که شخصیت و منش مهندس موسوی را می شناسند، واکنش ایشان کاملا طبیعی و صمیمانه به نظر می رسد..
بگذارید به یکی از دیگر از میناگری های ایشان اشاره کنم...
رفته بودم باختران! آن روز ها هنوز نام استان "استان باختران" بود و نام کرمانشاه از رسمیت افتاده بود. تا به همت آقای ططری آن نام و نشان تاریخی دوباره بازگشت.
شهر و پالایشگاه بمباران شده بود. می توانید تصور کنید وقتی یک پالایشگاه بمباران می شود؛ چه اتفاقی می افتد. انگار از هر گوشه ای مصیبت می جوشید. از سویی هم چهره ها محکم وبرق دیدگان برنده و کلمات پر طنین بود. " دوباره می سازیم."
دوباره می سازیم شعار دولت در دوران جنگ بود. امروز شیشه ساختمان ها براثر بمباران ها بر زمین می ریخت و صبح فردا دوباره و چند باره شیشه های براق نو نصب می شد. نشانی از مقاومت و نشاط زندگی در اوج ویرانی . ایستادگی و سربلندی روح بر فراز پیکری خرد و زخمی...
شبی در مهمانسرای استانداری بودم. آقای نکویی استاندار بود. کم و بیش از سرما می لرزیدیم. آقای نکویی را از دوران دانشجویی در اصفهان می شناختم. از دانشگاه تا خیابان مسجد سید، از چهارباغ بالا و پایین پیاده می آمدم.
در مسیر مدتی هم در کتابفروشی قائم گشتی می زدم. روزی برای اولین بار کلیات فارسی اشعار اقبال لاهوری را در کتابفروشی ایشان دیدم. کتاب را خریدم، لحظه ای نگاهم با نگاه آقای نکویی گره خورد. گرم و مهربان بود...و سلام علیکی و آشنایی...
سال ها گذشته بود اکنون هر دو ما در مهمانسرای استانداری در شبی زمستانی گفتگو می کردیم. آقای نکویی گفت:یک مطلبی را برایت بگویم که تا آخر عمرم از یادم نمی رود. ساعت از یازده شب گذشته بود. تلفن دفترم زنگ زد. گفتند آقای نخست وزیر می خواهند با شما صحبت کنند. مهندس موسوی بود. دوستانه پرسید:
" آقای نکویی خبر داری در این سرمای بی سابقه اسلام آباد غرب( سرما منهای سی درجه رسیده بود) برای حسن دیوانه چه فکری کردند؟"
گفتم:" حسن دیوانه؟"
" بله، روزنامه ها نوشته بودند. حسن دیوانه توی یک خرابه زندگی می کند. شما از فرماندار بپرسید، برای او چه فکری کرده اند؟"
خداحافظی کردیم. تا فرماندار را پیدا کردم، آن هم در آن نیمه شب زمستانی، نزدیک یک ساعتی طول کشید. فرماندار گفت:" اتفاقا من هم نگران او بودم. کمیته امداد برایش جایی را در نظر گرفت. فعلا مشکلی ندارد."
آقای نکویی گفت:" خیالم راحت شد. دیدم ساعت نزدیک به یک بعد از نصف شب است.با خودم گفتم فردا صبح به آقای نخست وزیر اطلاع می دهم. آماده شدم بخوابم که دوباره صدای زنگ تلفن کشیک دفترم:
" آقای استاندار! آقای نخست وزیر می خواهند با شما صحبت کنند."
مهندس موسوی با همان لحن آرام پرسید:" آقای نکویی برای حسن دیوانه فکری کردید"
برای ایشان توضیح دادم. اما دیگر خواب به چشمم نمی آمد...
من هم آن شب که آقای نکویی این ماجرا را تعریف کرد، بی خواب شده بودم. همان شب هم در ذهنم گذشت: این ها میناگری های یک روح بزرگ است...همان بهشت گمشده همه ما، همان هوای تازه...
باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست
که تو خوشتر ز گل و تازه تر از نسرینی

به نقل از" سایت مکتوب " عطاالله مهاجرانی
**********************

|+| نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 15:23  توسط نبی بختیاری نژاد  | 

 

دوستان عیدتان مبارک باد

|+| نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 20:2  توسط نبی بختیاری نژاد  | 

شعری از دکتر عبدالکریم سروش در باره ی پیامبر اکرم (ص):

خرد آن پایه ندارد که براوپای گذاری

بخت یاری تو وبر مرکب اقبال سواری

چون توان در تو رسیدن؟

به دویدن؟به پریدن؟

نورپایی که چنین با دگران فاصله داری

لیله القدروصال تو چه فرخنده شبی بود

تا چه دیدی که چنین مستی و پر شورو شراری

شعله در خرمن تاریکی تاریخ فکندی

چشم بیدار زمان بودی و خسبیده به غاری

از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت

طرفه فانوسی و آویخته بر طرفه مناری

نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست

از نگاه و نفست حق به  طرب آمده.آری

به شفا خانه ی قانون تو افتاده نجاتم

کیمیایی است سعادت ز فتوحات تو جاری

ای غزلواره ی پایانی دیوان نبوت

حجت بالغه ی شاعری حضرت باری

دولتی .اختر اقبال  بلندی که بخندی

رحمتی .سینه ی آبستن ابری که بباری

شاه شمشاد قدان خسروشیرین دهنانی

کوثر خلدنشان سدره ی معراج تباری

مژده ای .اختر سعدی .جرسی .نعره ی رعدی

آفتابی .سحری .خنده ی صبح شب تاری

یوسفستان جمالی هنرستان خیالی

شکرستان وصالی .ز شکر شور برآری

روح عشقی .هنری .خمر خرابات طهوری

نفحات شب قدری .نفس سبز بهاری

همه اقطار گرفتی .همه آفاق گشودی

به جهادی و مدادی و کتابی و شعاری 

تو بر ارکان شریعت نزدی سقف معیشت

سیرچشمی تو و رسالت ز تجارت نشماری

به خدایی که ترا شاهد سوگند قلم کرد

که حریفان قلم را به فقیهان نسپاری

|+| نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 14:43  توسط نبی بختیاری نژاد  | 

  
 
 
عاشورا برگرفته از سایت"مکتوب"دکتر مهاجرانی

وقتی از زینب خواستند؛ عاشورا و کربلا را تعریف کند. گفت:" جز زیبایی ندیدم."
چگونه می توان این سخن زینب علیها سلام را تبیین کرد؟ تاریخ سرشار از قساوت و ادم کشی ست. اما در کربلا اتفاق دیگری افتاد. پنجاه سال پس از رحلت پیامبر اسلام؛ مسلمانان پسر او را کشتند و خاندانش را به اسارت بردند. این اتفاق در تاریخ همان یک بار پدید آمده است. شاید هیچ چراغی و هیچ آفتابی نمی توانست ؛ مثل خون امام حسین و یاران او، آن همه تاریکی و تزویر و قساوت را آشکار کند. به تعبیر اقبال لاهوری:
خون تو تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد
مسلمانان در زیر سایه ستم و سرکوب معاویه و یزید خوابزده و بی هویت شده بودند. قدرت ملاک اصلی همه ارزش ها بود. یزید به صراحت سرود: "نه خبری آمده است و نه وحی از آسمان نازل شده است."
کربلا برای او ساحت کینه جویی از خاندان پیامبر بود. باز هم سروده بود:
" و لقد قضیت من الغریم دیونی" من حسابم را تسویه کردم. حساب جنگ بدر. کشته شدن اقوام یزید.
زیبایی عاشورا زیبایی شهادت است. شهادت یعنی تماشای خداوند!
امام حسین علیه السلام در زیارت عرفه خود خدا را با کلمه تماشا کرده است. عاشورا تماشای خداوند با دل و دیده بود. کدام زیبایی، زیبا تر از تماشای خدا، از قله عاشورا؟

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 11:32  توسط نبی بختیاری نژاد  | 

تصویر یکی از پارک های خرم آباد با تشکر از عکاس هنرمند آقای "سعید سروش"

|+| نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 21:51  توسط نبی بختیاری نژاد  | 

دریاچه زیبا و دوقلوی "گهر" در نزدیکی شهر "درود" لرستان

|+| نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 17:38  توسط نبی بختیاری نژاد  | 

 
business articles